دیگه از همه چیز خسته شدم....هم از وبلاگم ..هم از آدمای دور و ورم......

باییییییییییییییییییی
آشنایان کهن را خبری از دل تنهایم نیست
غم دل با که بگویم که کسی یادم نیست




دوستی اسارت است و دوست داشتن
مایه ی آرامش جان...
دوستت دارم مایه ی آرامش من

خواهم که در این غم کده آرام بمیرم
گمنام سفر کردم و گمنام بمیرم
خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم
یعنی که تورا ببینم و آنگاه بمیرم
تو حرفت را بزن
چکار داری که باران نمی بارد
اینجا سال هاست که به قصه دل هم گوش نمیکنند
دست خودشان نیست
به شرط چاقو به دنیا آمده اند
تا پیراهن سیاهت را نبینند باور نمی کنند چیزی از دست داده ای



به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟
به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی
كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟
به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ........
خنده دار است.....بخند !!
صدای ساعت می گوید زمان می گذرد سال ها سخن می گویند:
آری عمر می گذرد
اما رزا ! توئی و من و عشق و خاطرات با تو نفس می کشم و در این کهولت سن هم به تو می اندیشم توئی که سرآغاز منی .
غزل جدیدم بی اختیار و مثل همیشه نام ترا می خواند
تقدیم به تو . توئی که هرگز مانندی نخواهی داشت
من با رزا به انتظار نشسته ام ترا
رضا محمد زاده
بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو
برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون
به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا
شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا
چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم
اسیر قهر و آشتی میان آب و آتشم
چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم
چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم
تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم
چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم
تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره
سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره
بببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام
گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام
بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه
عذاب دوست داشتنت تلافی گناهمه
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را....